ترجمه "constrained" به فارسی

اجباری و غیر طبیعی, تحت فشار, در تنگنا بهترین ترجمه های "constrained" به فارسی هستند.

constrained adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of constrain. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجباری و غیر طبیعی

  • تحت فشار

    Immediately, I felt in my heart the Spirit constraining me not to go there.

    فوراً، در قلبم احساس کردم که روحم مرا تحت فشار آورد که به آنجا نرویم.

  • در تنگنا

  • ترجمه های کمتر

    • مجبور
    • مقید
    • ملزم
    • ناگزیر
    • وادار شده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " constrained " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "constrained" با ترجمه به فارسی

  • روش بهینه سازی محدود
  • محدود سازی، مقید سازی
  • (به زور) جلو عمل (کسی یا چیزی را) گرفتن · (مجازی) دست و بال کسی را بستن · اسباب زحمت شدن · تحت فشار قرار دادن · جلوگیری کردن · خراب شدن · در تنگنا قرار دادن · مجبور کردن · محدود کردن · مقید کردن · ملزم کردن · مهار کردن · ناگزیر کردن · وادار کردن · گیر انداختن
  • محدود سازی، مقید سازی
اضافه کردن

ترجمه های "constrained" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه