ترجمه "contentment" به فارسی

قناعت, خرسندی, رضایت بهترین ترجمه های "contentment" به فارسی هستند.

contentment noun دستور زبان

the state or degree of being contented [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قناعت

    noun

    acknowledgement and satisfaction of reaching capacity

    At first he was content with what the night provided.

    اوایل به آنچه شب به او عرضه میداشت قناعت میکرد.

  • خرسندی

    Mit ka's face wore an expression of mingled guilt, content and anxiety.

    میتکا سروروی گناهکاران داشت و در چهرهاش خرسندی و نگرانی باهم درآمیخته بود.

  • رضایت

    An ordinary schemer would have been content to work with a savage hound.

    توطئه گر معمولی به یک سگ تازی درنده رضایت میداد.

  • ترجمه های کمتر

    • خشنودی
    • اقناع
    • (قدیمی) رضایتبخش
    • رضایت آمیز
    • قناعت آمیز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " contentment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "contentment"

عباراتی شبیه به "contentment" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "contentment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه