ترجمه "contest" به فارسی

مسابقه, رقابت, تنازع بهترین ترجمه های "contest" به فارسی هستند.

contest verb noun دستور زبان

(uncountable) controversy; debate [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مسابقه

    noun

    competition

    Getter Jaani is the best singer in the Eurovision Song Contest 2011.

    گتار جانی بهترین خواننده در مسابقات آواز یوروویژن 2011 است.

  • رقابت

    Men fighting in a simple contest don't decide these things.

    مرداني که توي يه رقابت شرکت مي کنن به اين چيزها نمي پردازن

  • تنازع

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • کشاکش
    • مشاجره
    • کشمکش
    • جدال
    • ستیز
    • ناورد
    • هماوری
    • همداوی
    • چالش
    • تقلا
    • (از طریق قانونی یا با استدلال) منکر شدن
    • (به منظور به دست آوردن موضع بهتر یا سرزمین اضافی و غیره) ستیزیدن
    • (ورزش و انتخابات و مباحثه) مسابقه
    • بحث کردن
    • برتری جویی
    • تلاش کردن
    • تناقض داشتن
    • رد کردن
    • رزم کردن (با with یا against)
    • ستیزه کردن
    • سخت کوشیدن
    • مبارزه کردن
    • مخالفت کردن با
    • مسابقه دادن
    • مورد اعتراض قرار دادن
    • ناخستو شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " contest " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "contest" با ترجمه به فارسی

  • مورد نزاع
  • مسابقه آواز یوروویژن
  • مسابقه ملکه زیبایی
  • (شرکت کننده در مسابقه) هماورد · برتری جوی · حریف · دادخواه · رقیب · مدعی · معاند · معترض · همداو · پیکارگر
  • بحث و جدل · به مبارزه طلبی · جدال · ستیزه · ستیزگری · مباحثه · منازعه · مناظره · هم ستیزی · هماوری · پیکار · کشمکش
  • تردیدکردنی · ردکردنی · قابل اعتراض · قابل بحث · قابل منازعه
  • (شرکت کننده در مسابقه) هماورد · برتری جوی · حریف · دادخواه · رقیب · مدعی · معاند · معترض · همداو · پیکارگر
اضافه کردن

ترجمه های "contest" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه