ترجمه "contiguousness" به فارسی

مجاورت, نزدیکی بهترین ترجمه های "contiguousness" به فارسی هستند.

contiguousness noun دستور زبان

The state or quality of being contiguous. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مجاورت

    noun

    a sort of compact Main Street ministering to it and contiguous to absolutely nothing.

    یک جور خیابان مانندی جلو آن بود ولی از سه طرف دیگر در مجاورت هیچ مطلق قرار داشت.

  • نزدیکی

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " contiguousness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "contiguousness" با ترجمه به فارسی

  • (در مورد زمین و کشور و جسم) · جنب · دیوار به دیوار · متصل · مجاور · مماس · نزدیک · هم دیوار · هم مرز · هم پهلو · همجوار · همسایه · پیوسته · چسبیده به هم
  • تماس · دیوار به دیواری · مجاورت · مقارنت · نزدیکی · هم مرزی · هم پهلویی · همجواری · همسایگی (هم در مورد مماس بودن و هم در مورد نزدیک بودن به کار می رود)
  • (در مورد زمین و کشور و جسم) · جنب · دیوار به دیوار · متصل · مجاور · مماس · نزدیک · هم دیوار · هم مرز · هم پهلو · همجوار · همسایه · پیوسته · چسبیده به هم
  • تماس · دیوار به دیواری · مجاورت · مقارنت · نزدیکی · هم مرزی · هم پهلویی · همجواری · همسایگی (هم در مورد مماس بودن و هم در مورد نزدیک بودن به کار می رود)
اضافه کردن

ترجمه های "contiguousness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه