ترجمه "continent" به فارسی
قاره, اقلیم, خوددار بهترین ترجمه های "continent" به فارسی هستند.
continent
adjective
noun
دستور زبان
(obsolete) Land (as opposed to the water). [..]
-
قاره
nouneach of main land-masses on earth's surface [..]
This is the same story across the continent of Africa today.
این قصه تکراری امروزی در سرتاسر قاره آفریقاست.
-
اقلیم
noun -
خوددار
adjectiveThe Arab was by nature continent;
اعراب، فطر تا خوددار بودند.
-
ترجمه های کمتر
- عزب
- قیدآور
- کشخر
- خویشتندار
- پرهیزکار
- (مهجور) محدود کننده
- (نادر) ظرف
- (پزشکی) قادر به نگهداشتن پیشاب یا مدفوع
- دارای کف نفس
- درون نگهدار
- میانه رو
- پرهیزکننده از جماع (به خاطر ملاحظات مذهبی)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " continent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Continent
noun
proper
دستور زبان
Mainland Europe. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Continent" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Continent در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "continent" با ترجمه به فارسی
-
افریقا · قاره ی سیاه
-
پرهیزکارانه
-
تعادل · توانایی نگهداشتن پیشاب و مدفوع (در برابر:incontinence - در مورد بیماران و سالمندان به کار می رود) · خویشتن داری · عفت · میانه روی · پرهیز از جماع · پرهیزکاری · پرهیزگاری · کف نفس
-
پرهیزگاری
-
قاره تخیلی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن