ترجمه "continual" به فارسی
پیوسته, مدام, دائمی بهترین ترجمه های "continual" به فارسی هستند.
continual
adjective
دستور زبان
Seemingly continuous; appearing to have no end or interruption. [..]
-
پیوسته
adjectiveThey left a great, wide wake, as though continually unrolling a great wide parchment upon the sea.
دنباله عریض عظیمی پشت سر مینهادند چنانکه گویی پیوسته طومار عریض عظیمی را بر دریا میگشایند.
-
مدام
adjectiveAs he walked he glanced continually over either shoulder like a man who is ill at ease.
حین راه رفتن، مدام، مثل آدمی که نگران باشد، به شانههای دو طرف جاده نگاه میکرد.
-
دائمی
adjectiveHe chafed against the continual restraint which they strove to set upon him.
از فشار دائمی که میخواستند بر او تحمیل کنند رنج میبرد
-
ترجمه های کمتر
- همواره
- مکرر
- همیشگی
- زنجیرسان
- پایست
- هماره
- مسلسل
- رجوع شود به continuous
- پشت سر هم (ولی به طور منقطع)
- پی درپی
- یک بند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " continual " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "continual" با ترجمه به فارسی
-
رجوع شود به geometric progression
-
ندوب طیارش دجاو موادم
-
دراد همادا هک یگداتفا راک زا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن