ترجمه "contradictive" به فارسی

دوجور, ضدونقیض, متناقض بهترین ترجمه های "contradictive" به فارسی هستند.

contradictive adjective دستور زبان

contradictory; inconsistent

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دوجور

  • ضدونقیض

    he marveled at the agility of the critics, who darted about in a sea of contradictions like fish in water.

    آرامش سرزندهءاین ملت که در میان گفتارهای ضدونقیض همچون ماهی در آب شنا میکرد او را به تحسین وامیداشت.

  • متناقض

    To begin with, the whole story contradicts itself.

    اولاً همه چیز متناقض است، خودتان قضاوت کنید

  • مخالف

    noun adjective

    But he did not want to contradict the Archbishop

    ولی دوست نداشت عقیده خود را ابزار کند و با مخالف خوانی، اسقف را برنجاند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " contradictive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "contradictive" با ترجمه به فارسی

  • تناقض · خلاف گویی · مخالف
  • (حرف کس دیگری را رد کردن یا ضد آن گفتن) پاد گفتن · اب نتشاد ضقانت · اشتباه (چیزی را) اثبات کردن · انکار کردن · بطلان (چیزی را) نشان دادن · تخلف کردن از · تکذیب کردن · خیانت کردن به · دروغ گفتن · رد کردن · ردکردن · متناقض بودن · محاجه کردن · مخالف بودن با · مخالفت کردن با · نفی کردن · نقض کردن
  • برهان خلف
  • تکذیب کردنی · قابل تکذیب · نقض کردنی
  • (شخص یا چیز) متناقض · آخشیج · انکار · تباین · تضاد · تناقض · تکذیب · خلاف گویی · رد · محاجه · مخالف · مخالفت · مغایرت · همستیزی · پادگویی
  • تناقض · تناقض با خود · خلاف گویی · خودستیزی · نفی خود · پادش
  • (شخص یا چیز) متناقض · آخشیج · انکار · تباین · تضاد · تناقض · تکذیب · خلاف گویی · رد · محاجه · مخالف · مخالفت · مغایرت · همستیزی · پادگویی
اضافه کردن

ترجمه های "contradictive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه