ترجمه "contrived" به فارسی
ساختگی, تصنعی, تمهید شد بهترین ترجمه های "contrived" به فارسی هستند.
contrived
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of contrive. [..]
-
ساختگی
adjectiveShe and her father contrived to own this property worth crore!
او و herfather ساختگی به خود این ملک به ارزش Iakhs!
-
تصنعی
-
تمهید شد
-
ترجمه های کمتر
- مصنوعی
- وانمود شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " contrived " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "contrived" با ترجمه به فارسی
-
اختراع کردنی · اندیشیدنی · تدبیر کردنی
-
ابداع · ابزار · اختراع · اسباب · الت · اهمال · تبانی · تدبیر · تعبیه · تمجمج · تمهید · توطئه · حیله جنگی · دست ساخت · دستگاه · ساختن · طرح ریزی · فلان چیز · ماشین · هرچیزی که با مهارت و ابتکار درست شده باشد · وسیله · چیز
-
(با مهارت و ابتکار) ساختن · (برای هدف های شوم) نقشه چینی کردن · ابداع کردن · اختراع کردن · تاسیس کردن · تبانی کردن · تدبیر · تدبیر کردن · ترتیب دادن · تعبیه کردن · تنظیم کردن · توطئه کردن · درست کردن · زمینه سازی کردن · ساختن · طرح ریزی کردن · طرح کردن · نقشه کشیدن · چاپ زدن
-
طرح ریز · مدبر · کوشا وزرنگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن