ترجمه "control" به فارسی

کنترل, اختیار, مهار بهترین ترجمه های "control" به فارسی هستند.

control verb noun دستور زبان

To exercise influence over, to suggest or dictate the behavior of, oversit. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کنترل

    Management of a computer and its processing abilities so as to maintain order as tasks and activities are carried out. Control applies to measures designed to ensure error-free actions carried out at the right time and in the right order relative to other data-handling or hardware-based activities. [..]

    It is the behavior of the control group that is important in this connection.

    آنچه در این رابطه اهمیت دارد، رفتار گروه کنترل است.

  • اختیار

    noun

    When you became an adult, you took personal control of the negative reinforcement process begun by your parents.

    وقتی بزرگ شدید، فرایند منفی را که پدر و مادرتان باعث و بانی آن بودند، در اختیار گرفتید.

  • مهار

    noun

    To do that, we needed to contain bacteria and be able to control their flow.

    برای انجام آن، نیاز به وجود باکتریها و توانایی در مهار جریان آنها داشتیم.

  • ترجمه های کمتر

    • نظارت
    • عنان
    • فرمان
    • هدایت
    • ابزار
    • واپاد
    • دکمه
    • بازبینی
    • لگام
    • وارسی
    • معیار
    • وارسیدن
    • تعالی
    • پیچ
    • (امور مالی) تنظیم کردن
    • (تجربه یا آزمایشی را با مراجعه به تجارب قبلی یا معیارهای مربوطه) تایید کردن
    • (در اصل) ریز اقلام و محاسبات را با مراجعه به دفتر کل سنجیدن و تصدیق کردن
    • (در سنجش و تایید تجربیات علمی) سنجه
    • (دستگاه) هدایت
    • (رادیو و دستگاه های الکترونیکی و غیره) سویچ
    • (معمولا جمع) دستگاه (برای تنظیم یا مهار کردن)
    • به کار انداختن
    • تحت سلطه درآوردن
    • تحت فرمان داشتن
    • تضمین کردن
    • تنظیم کردن
    • حتمی کردن
    • راستا کردن
    • لگام کردن
    • مطمئن ساختن
    • مهار کردن
    • نظارت کردن
    • وارسی کردن
    • واپاد کردن
    • وسیله ی مهار کردن
    • کنترل کردن
    • کنترل کننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " control " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Control

Control (House episode)

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کنترل

    It is the behavior of the control group that is important in this connection.

    آنچه در این رابطه اهمیت دارد، رفتار گروه کنترل است.

  • نظارت

    I'm a member of the Department for the Regulation and Control of Magical Creatures!

    من یکی از اعضای ادارهی ساماندهی و نظارت بر امور موجودات جادوییم!

  • بازبینی

    which was the word "muraqib" which means "a controller."

    که کلمه «مراقب» بود که یعنی « بازبینی کننده».

  • شاهد

    adjective noun

    Those studies, it's important that they have a control group.

    اون پژوهشا ، مهمه چون " گروه شاهد " داره

تصاویر با "control"

عباراتی شبیه به "control" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "control" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه