ترجمه "conversant" به فارسی
متبحر, وارد, (با: with یا in) آشنا (به کار یا چیزی) بهترین ترجمه های "conversant" به فارسی هستند.
conversant
adjective
noun
دستور زبان
closely familiar; current; having frequent interaction [..]
-
متبحر
adjective -
وارد
adjectiveYou need to enter every conversation assuming that you have something to learn.
میخواهید به قصد یادگیری وارد یک گفتگو شوید.
-
(با: with یا in) آشنا (به کار یا چیزی)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " conversant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "conversant" با ترجمه به فارسی
-
سخن انگیز (هر شی که موجب مکالمه شود مثلا یک بشقاب زیبا و قدیمی) · نوعی نقاشی متداول در قرن هجدهم که گروهی انسان را در موقعیت خاصی مجسم می کند
-
(کامپیوتر) رجوع شود به interactive · حراف · خوش حرف · خوش صحبت · صحبت دوست · محاوره ای · مکالمه ای · گفت و شنودی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن