ترجمه "conversely" به فارسی
برعکس, ازطرف دیگر, بطوروارونه یامعکوس بهترین ترجمه های "conversely" به فارسی هستند.
conversely
adverb
دستور زبان
(conjunctive) with a reversed relationship [..]
-
برعکس
Conversely, you pierces you.
برعکس بشه ، اونا به تو نفوذ میکنن
-
ازطرف دیگر
-
بطوروارونه یامعکوس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " conversely " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "conversely" با ترجمه به فارسی
-
سخن انگیز (هر شی که موجب مکالمه شود مثلا یک بشقاب زیبا و قدیمی) · نوعی نقاشی متداول در قرن هجدهم که گروهی انسان را در موقعیت خاصی مجسم می کند
-
(کامپیوتر) رجوع شود به interactive · حراف · خوش حرف · خوش صحبت · صحبت دوست · محاوره ای · مکالمه ای · گفت و شنودی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن