ترجمه "convey" به فارسی
بردن, رساندن, فرستادن بهترین ترجمه های "convey" به فارسی هستند.
convey
verb
دستور زبان
To transport; to carry; to take from one place to another. [..]
-
بردن
verbfor nothing but to convey five idle, shivering creatures into colder rooms and worse company than they might have had at home.
فقط برای بردن پنج تا آدم بیکار و لرزان به اتاقهای سردتر و کنار هم صحبتهایی بدتر از همصحبتهای خانهی خودمان.
-
رساندن
verbMy instructions were to convey Washington's deep concern over the safety of the West Coast and Hawaii.
مأموريت من رساندن نگراني واشگنتون بوده .در خصوص امنيت سواحل غربي و هاوايي
-
فرستادن
verb
-
ترجمه های کمتر
- رسانیدن
- (حقوق) صلح کردن (مال یا حق)
- (مهجور) دزدیدن
- انتقال دادن
- انتقال مال یا دین (به وسیله ی سند کتبی)
- بیان کردن
- ترا فرست کردن
- ترا گسیل کردن
- ترابری کردن
- حمل کردن
- رسانگری کردن
- معنی دادن
- نقل کردن
- وا گذاشتن (to make a conveyance هم می گویند)
- کش رفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " convey " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن