ترجمه "conveying" به فارسی

نقل, انقال, قباله نویسی بهترین ترجمه های "conveying" به فارسی هستند.

conveying verb noun

Present participle of convey. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نقل

    noun

    He was under an intolerable necessity to convey something that he felt

    تحت فشار غیرقابل تحملی قرار داشت که چیزی را که احساسمیکند بدی گران نقل کند

  • انقال

    noun
  • قباله نویسی

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " conveying " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "conveying" با ترجمه به فارسی

  • (حقوق) صلح کردن (مال یا حق) · (مهجور) دزدیدن · انتقال دادن · انتقال مال یا دین (به وسیله ی سند کتبی) · بردن · بیان کردن · ترا فرست کردن · ترا گسیل کردن · ترابری کردن · حمل کردن · رساندن · رسانگری کردن · رسانیدن · فرستادن · معنی دادن · نقل کردن · وا گذاشتن (to make a conveyance هم می گویند) · کش رفتن
  • (حقوق) صلح کردن (مال یا حق) · (مهجور) دزدیدن · انتقال دادن · انتقال مال یا دین (به وسیله ی سند کتبی) · بردن · بیان کردن · ترا فرست کردن · ترا گسیل کردن · ترابری کردن · حمل کردن · رساندن · رسانگری کردن · رسانیدن · فرستادن · معنی دادن · نقل کردن · وا گذاشتن (to make a conveyance هم می گویند) · کش رفتن
اضافه کردن

ترجمه های "conveying" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه