ترجمه "convict" به فارسی
مجرم, محکوم, زندانی بهترین ترجمه های "convict" به فارسی هستند.
convict
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To find guilty [..]
-
مجرم
nounAnd they can't fairly convict me unless I really am.
اگه مجرم نباشم باید خیلی بیانصاف با شن که محکومم کنن.
-
محکوم
I feel like an escaped convict every time I leave the campus.
هر وقت که از محوطهی داشنکده بیرون میروم احساس میکنم محکوم فراری هستم.
-
زندانی
noun adjectiveAt the same moment the convict screamed out a curse at us
در همین لحظه، آن زندانی فریاد زنان دشنامی به ما داد
-
ترجمه های کمتر
- بزهکار
- دادباخته کردن
- مجرم شناختن
- محکوم شناختن
- محکوم کردن
- گناهکار شناختن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " convict " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "convict" با ترجمه به فارسی
-
جمله · حکم · مجرمیت · محکومیت
-
اصول گماشتن گناهکاران بکارهای سخت
-
باور انگیز · دارای اختیار (یا قدرت) محکوم سازی · مجاب کننده · معتقد کننده
-
(مهجور) مجاب سازی · اثبات تقصیر · اعتقاد راسخ · ایقان · تیموکحم · جمله · حکم · دادباختگی · عقیده ی محکم · متقاعد · مجاب شدگی · مجرمیت · محکوميت · محکومیت · پی بردگی (به حقانیت عقیده یا استدلالی) · گناه · گناهکار شناسی · یقین
-
(مهجور) مجاب سازی · اثبات تقصیر · اعتقاد راسخ · ایقان · تیموکحم · جمله · حکم · دادباختگی · عقیده ی محکم · متقاعد · مجاب شدگی · مجرمیت · محکوميت · محکومیت · پی بردگی (به حقانیت عقیده یا استدلالی) · گناه · گناهکار شناسی · یقین
-
(مهجور) مجاب سازی · اثبات تقصیر · اعتقاد راسخ · ایقان · تیموکحم · جمله · حکم · دادباختگی · عقیده ی محکم · متقاعد · مجاب شدگی · مجرمیت · محکوميت · محکومیت · پی بردگی (به حقانیت عقیده یا استدلالی) · گناه · گناهکار شناسی · یقین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن