ترجمه "convinced" به فارسی
مجاب, ملزم, متقاعد بهترین ترجمه های "convinced" به فارسی هستند.
convinced
adjective
verb
دستور زبان
In a state of believing, especially from evidence but not necessarily. [..]
-
مجاب
adjectiveLet me try to convince you of that in a few seconds.
اجازه دهید تا چند ثانیۀ دیگه ، سعی کنم شما را در این مورد مجاب کنم.
-
ملزم
adjectiveI'm convinced I can, and should remake my life.
من ملزم شده ام که مي تونم و بايد زندگي خودم رو بازسازي کنم.
-
متقاعد
If anybody could convince Tom, it would be Mary.
اگر کسی می توانست تام را متقاعد کند، آن ماری بود.
-
محکوم
I think I let them down by convincing myself...
فکر میکنم با محکوم کردن خودم باعث سرافکندگی اونا شدم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " convinced " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "convinced" با ترجمه به فارسی
-
قانع کننده · متقاعد کننده
-
کاربران با کمک میله های کشویی به شخصیت های مشخص و قانع کننده خود ( شخصیت های مورد نظرشان ) سرو شکل میدهند
-
باور انگیز · متقاعد کننده · مجاب کننده
-
متقاعد شدنی
-
اثبات · الزام · محکومیت
-
(با استدلال) معتقد کردن · (با دلیل و برهان) قبولاندن · اعتقاد راسخ داشتن · باور داشتن · راضی کردن · راغب کردن · عقیده مند کردن · قانع کردن · متقاعد کردن · مجاب کردن · مطمئن کردن · معتقد بودن · هم اندیش کردن · هم رای کردن · پذیراندن · پذیرفتار کردن
-
(با استدلال) معتقد کردن · (با دلیل و برهان) قبولاندن · اعتقاد راسخ داشتن · باور داشتن · راضی کردن · راغب کردن · عقیده مند کردن · قانع کردن · متقاعد کردن · مجاب کردن · مطمئن کردن · معتقد بودن · هم اندیش کردن · هم رای کردن · پذیراندن · پذیرفتار کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن