ترجمه "courtship" به فارسی
خواستگاری, معاشقه, عشقبازی بهترین ترجمه های "courtship" به فارسی هستند.
courtship
noun
دستور زبان
The act of paying court, with the intent to solicit a favor. [..]
-
خواستگاری
Both the manner and form of Pyotr Petrovitch's courtship showed me at once what he wanted.
طرز و ترتیب خواستگاری پتر پترویچ فوراً به من نشان داد که خواهان چه چیزی است.
-
معاشقه
nounIt's a courtship ritual.
يه جور آيين معاشقه ـست
-
عشقبازی
nounwho are all showing off their new courtship signals.
که همه در حال نشان دادن سیگنالهای عشقبازی خود هستند.
-
ترجمه های کمتر
- عشقبازى
- نامزدبازی
- اظهار عشق
- دوران خواستاری
- دوران عشقبازی یا مهرورزی
- دوران نامزدی یا خواستگاری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " courtship " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن