ترجمه "crimp" به فارسی
شکنج, جعد, طره بهترین ترجمه های "crimp" به فارسی هستند.
crimp
verb
noun
adjective
دستور زبان
(obsolete): Easily crumbled; friable; brittle. [..]
-
شکنج
-
جعد
-
طره
noun
-
ترجمه های کمتر
- موجداری
- مچالگی
- خمیدگی
- چروک
- پیچیدن
- (به زور یا تزویر) به خدمت ارتش درآوردن
- (به ویژه گوشت ماهی) کاردی کردن
- (زلف) فر
- (عامیانه)جلوگیری کردن
- (لباس) چین
- (مو) فرفری
- (کفاشی - چرم رویی کفش را) قالب گیری کردن و به شکل دلخواه درآوردن
- (گیسو و غیره) فرفری کردن
- شکنج دار کردن
- مانع شدن (بیشتر به صورت : put a crimp in)
- مجعد (معمولا جمع)
- مجعد کردن
- مخل شدن
- موج انداختن
- موجدار کردن
- چروکدار کردن
- چین دار کردن
- چین و شکن
- کسی که به زور یا تزویر افراد را به خدمت نظام یا نیروی دریایی در می آورد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crimp " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن