ترجمه "crippled" به فارسی

افلیج, شل, غیر مداوم بهترین ترجمه های "crippled" به فارسی هستند.

crippled adjective verb

(usually offensive) Having a less than fully functional limb, or injuries which prevent full mobility. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • افلیج

    adjective

    When he heard about the crippled daughter and the need for the money to pay for her expensive equipment

    وقتی که او از دختر افلیج و احتیاج به پول برای خرید وسایل گران قیمت، سخنانی شنید

  • شل

    adjective
  • غیر مداوم

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • ق الچ
    • چلاق
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crippled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "crippled"

عباراتی شبیه به "crippled" با ترجمه به فارسی

  • (امریکا - محلی) زمین باتلاقی و پوشیده از گیاه · (مجازی) فلج کردن · از کار انداختن · افلیج · شل · شل کردن · عاجز · عاجز شدن · فلج کردن · لس · لنگ · لوک · معلول · معلول کردن · چلاق · چلاق کردن · چنگلوک
  • شدید
  • شدید
اضافه کردن

ترجمه های "crippled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه