ترجمه "crossing" به فارسی
گذرگاه, همبری, چهارراه بهترین ترجمه های "crossing" به فارسی هستند.
crossing
adjective
noun
verb
دستور زبان
An intersection where roads, lines, or tracks cross [..]
-
گذرگاه
He safely passed the level crossing
پس از آنکه بیدردسر از گذرگاه تراز خط آهن گذشت،
-
همبری
-
چهارراه
At the cross roads the sharp outline of the wayside cross was silhouetted against the sky.
و پشت پیچ جادهءبزرگ، نزدیک چهارراه، تارک نوکتیز نمازخانه سر برمیکشید.
-
ترجمه های کمتر
- همبرگاه
- بارور سازی چلیپایی
- دگرگشن کردن (رجوع شود به cross)
- روگذرآ گدار
- محل تقاطع (دو یا چند راه یا خط) دو راهی
- محل عبور (از رود یا خیابان و غیره)
- مسدود کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crossing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "crossing"
عباراتی شبیه به "crossing" با ترجمه به فارسی
-
(نجوم) استارگان (مجمع الکواکب) صلیب جنوبی (Crux هم می گویند)
-
(مدال نظامی کشورهای مشترک المنافع بریتانیا) صلیب ویکتوریا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن