ترجمه "crystal" به فارسی
بلور, کریستال, شفاف بهترین ترجمه های "crystal" به فارسی هستند.
(countable) A solid (mineral quartz or otherwise) composed of an array of atoms possessing long-range order and arranged in a pattern which is periodic in three dimensions. [..]
-
بلور
nounarray of atoms [..]
Then there you lie like the one warm spark in the heart of an arctic crystal.
در آن صورت شخص مثل یک جرقه گرم در دل بلور یخ آرام میگیرد.
-
کریستال
glassware
It's a chemistry experiment where I've made a crystal garden.
این یک آزمایش شیمی است که در اون من یک باغ کریستال درست کردم.
-
شفاف
One friend to another is crystal clear: they exchange entities.
دوست پیش نگاه دوست شفاف میگردد؛ هستیشان با هم مبادلهمیشود.
-
ترجمه های کمتر
- بلورین
- بلوری
- کوارتز
- زلال
- تبلور
- روشن
- بارفتن
- بلورسان
- بلوره
- (رادیو) کوارتز
- (فیزیک - جسم سخت که اتم ها یا ملکول های آن دارای طرح مرتب و مکرر هستند) کریستال
- (هر چیزی که مثل بلور شفاف باشد) فرانما
- آبگینه ی صاف و شفاف
- شیشه ی ساعت
- ظرف بلور
- هر چیز بلورین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crystal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A female given name. [..]
"Crystal" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Crystal در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "crystal"
عباراتی شبیه به "crystal" با ترجمه به فارسی
-
(رادیو و ضبط صوت و غیره) پیکاپ بلورین · برداره ی بلورین · گیرنده و صدا ساز کریستالی
-
ساختار بلوری
-
بلور سازی · بلورسازی · بلورش · تبلور · جسم متبلور · قلم سازی
-
شفاف · ناپیدا · نورانی · واضح
-
(رادیو) آشکار ساز بلورین
-
دستگاه بلوری مکعبی
-
ساختارFCC
-
هفت گوی بلورین