ترجمه "crystallized" به فارسی
بلوری, متبلور, قلمی بهترین ترجمه های "crystallized" به فارسی هستند.
crystallized
adjective
verb
having definitive and fixed form, solidified. [..]
-
بلوری
adjectiveSo a crystal that will ring if that happens.
مثل یک بلوری که با برخورد اینها می لرزد.
-
متبلور
adjectiveTo become a reporter now, just as my style is taking form, crystallizing, would be to commit literary suicide.
حالا که سبک نویسندگیام دارد شکل میگیرد و متبلور میشود اگر بخواهم خبرنگار بشوم بدین معنا خواهد بود که مرتکب خودکشی ادبی شدهام
-
قلمی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crystallized " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "crystallized" با ترجمه به فارسی
-
(رادیو و ضبط صوت و غیره) پیکاپ بلورین · برداره ی بلورین · گیرنده و صدا ساز کریستالی
-
ساختار بلوری
-
بلور سازی · بلورسازی · بلورش · تبلور · جسم متبلور · قلم سازی
-
شفاف · ناپیدا · نورانی · واضح
-
(رادیو) آشکار ساز بلورین
-
دستگاه بلوری مکعبی
-
ساختارFCC
-
هفت گوی بلورین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن