ترجمه "crystallized" به فارسی

بلوری, متبلور, قلمی بهترین ترجمه های "crystallized" به فارسی هستند.

crystallized adjective verb

having definitive and fixed form, solidified. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بلوری

    adjective

    So a crystal that will ring if that happens.

    مثل یک بلوری که با برخورد اینها می لرزد.

  • متبلور

    adjective

    To become a reporter now, just as my style is taking form, crystallizing, would be to commit literary suicide.

    حالا که سبک نویسندگیام دارد شکل میگیرد و متبلور میشود اگر بخواهم خبرنگار بشوم بدین معنا خواهد بود که مرتکب خودکشی ادبی شدهام

  • قلمی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crystallized " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "crystallized" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "crystallized" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه