ترجمه "cumber" به فارسی

مزاحم, مانع, بازدارنده بهترین ترجمه های "cumber" به فارسی هستند.

cumber verb دستور زبان

(transitive) (dated) To slow down, to hinder, to burden. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مزاحم

  • مانع

  • بازدارنده

  • ترجمه های کمتر

    • (مهجور) رنج دادن
    • اسباب زحمت شدن
    • بازداری کردن
    • جلوگیری کردن
    • جلوگیری کننده
    • خراب شدن
    • دست و بال (کسی را) بستن
    • سربار شدن
    • مانع شدن
    • مبهوت کردن
    • مخل بودن
    • مزاحم شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cumber " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "cumber" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه