ترجمه "cumbersome" به فارسی
سنگین, بطئی, ثقیل بهترین ترجمه های "cumbersome" به فارسی هستند.
cumbersome
adjective
دستور زبان
burdensome or hindering, as a weight or drag; vexatious; cumbrous. [..]
-
سنگین
adjective -
بطئی
-
ثقیل
-
ترجمه های کمتر
- دشوارکار
- دیرحرکت
- آهسته
- (آدم) لندهور
- (آنچه که به خاطر بزرگی و یا وزن زیاد سر و کار با آن مشکل باشد) سخت کاربرد
- (ماشین آلات) بدقلق
- بی منطق
- دست و پا گیر
- سنگین و بد کار
- کند
- گت و گنده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cumbersome " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن