ترجمه "curled" به فارسی

مجعد ترجمه "curled" به فارسی است.

curled adjective verb

Simple past tense and past participle of curl. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مجعد

    adjective

    Neither did he wear anything more on his head than his own crisply curling short dark hair.

    بر سر نیز جز موی مجعد و سیاه خود چیزی نداشت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " curled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "curled" با ترجمه به فارسی

  • كاسني ترد · کاسنیفرنگیها
  • (از روی تحقیر یا سرزنش و غیره) پشت لب نازک کردن · (زلف) فر · (هرچیز حلقوی یا حلزون مانند) مارپیچ · (کشاورزی - بیماری گیاهی که موجب حلقه شدن برگ می شود) پیچش · (گیسو) چین و شکن دار کردن یا شدن · اشکنج · اشکنجیدن · تاب · تاب برداشتن · تاباندن · تابیدن · تاو · جعد · حلزونی شکل شدن · حلقه · حلقه حلقه کردن · حلقه شدن · زلف · شکنج · طومار · فر انداختن · فرفری کردن یا شدن · مارپیچ شدن · ماز · مجعد کردن یا شدن · مرغول · موجدار شدن · پرهونه · پیچ · پیچاندن · پیچه · پیچک · چنبره · کلج · کلج دار کردن · گرنج · گیسو
  • بارهنگ آبی فردار
  • جمینیویروس پیچش برگ زرد گوجهفرنگی · ويروس پيچش برگ زرد گوجهفرنگي
  • (زنانه) حلقه ی مو که با گیره در جای خود ثابت شده است
  • (گیاه شناسی) شکنج نیلی (انواع گیاهان جنس Trichostema از خانواده ی blue curls( )mint هم می نویسند)
  • موی شق که با تف صاف و خوابیده کرده باشند
  • ترشک مواج
اضافه کردن

ترجمه های "curled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه