ترجمه "customary" به فارسی

مرسوم, معمول, ساده بهترین ترجمه های "customary" به فارسی هستند.

customary adjective noun دستور زبان

A book containing laws and usages, or customs; a custumal [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرسوم

    adjective

    After giving a customary greeting, state concisely the reason for your visit.

    پس از احوالپرسی مرسوم، دلیل دیدارتان را کوتاه بیان کنید.

  • معمول

    adjective

    He prolonged the conversation even beyond its customary limits.

    صحبتش را با او باز هم بیش از معمول طول داد.

  • ساده

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • عادی
    • خوگرفته
    • راستاد
    • معتاد، مألوف
    • معتاد
    • روا
    • (حقوق - معمولا جمع) مجموعه ی مقررات یا قوانین محلی
    • (حقوق) عرفی
    • (وابسته به رسم و سنت) سنتی
    • (وابسته به عادت و خو) عادتی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " customary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "customary" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "customary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه