ترجمه "cutting" به فارسی
برش, برنده, قطع بهترین ترجمه های "cutting" به فارسی هستند.
cutting
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of cut. [..]
-
برش
nountechnique for vegetatively (asexually) propagating plants
A diamond that hasn't been cut does't shine.
الماسی که برش نخرده نمیدرخشد.
-
برنده
adjectiveHis thin lips, like the dies of a machine, stamped out phrases that cut and stung;
لبهای نازکش مانند حدی دههای ماشین جملاتی را بیرون میراندند که برنده و گزنده بودند
-
قطع
nounDon't cut in when others are talking.
وقتی دیگران صحبت میکنند، حرفشان را قطع نکنید.
-
ترجمه های کمتر
- بریدن
- تکه
- تخته
- بینهزنی
- گسیختن، گسستن، گسست
- برشدادن
- سوزدار
- علفچینی
- وابره
- پرکنایه
- کرکننده
- برینش
- تیزبین
- برین
- (انگلیس)کنده کاری (برای عبور جاده یا راه آهن از میان تپه یا جاهای بلند)
- (روزنامه و مجله) بریده
- (سخن)نیش دار
- (سرما) سخت
- (قطعه ی بریده شده) لخت
- (کشاورزی و گلکاری) قلمه
- برا
- برش درخت
- بریده ی جراید
- راه خاکبرداری شده
- طعنه آمیز
- قطع درخت
- كلهبري درختان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cutting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "cutting" با ترجمه به فارسی
-
(مردانه) موی کوتاه (اطراف سرتا ته ماشین می شود و وسط مانند ماهوت پاک کن شق است) موی سربازی
-
(بخشی که همه ی درختان آن) سر تا سر بریده شده · (درختستان و جنگل) همه درختان را بریدن · بی شک و شبهه · دارای برون نمای (outline) واضح و متناسب · روشن · روشن و صریح · قطع سرتاسری کردن · قطعی · پاک بر کردن · پاکبر (clearcut هم می نویسند)
-
آراسته · آسان فهم · تمیز و خوشپوش · خوش ریخت · خوش ساخت · دارای لبه های صاف و واضح · روشن و آشکار · منبسط · واضح
اضافه کردن مثال
اضافه کردن