ترجمه "daimon" به فارسی

دیو, شیطان, رجوع شود به daemon بهترین ترجمه های "daimon" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: He had discovered in the strange little creature a daimon, a genius, ↔ او در این موجودشگرفت یک دیو، یک نابغه، کشف کرده بود.

daimon noun دستور زبان

A tutelary spirit that guides a person; a genius. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دیو

    noun

    He had discovered in the strange little creature a daimon, a genius,

    او در این موجودشگرفت یک دیو، یک نابغه، کشف کرده بود.

  • شیطان

    noun
  • رجوع شود به daemon

  • روح پلید

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " daimon " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "daimon"

اضافه کردن

ترجمه های "daimon" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه

These new chords, the new musical daimons that he had summoned from the abyss of sounds, were used to build clear symphonies, vast, sunlit buildings, like the Italian cupola'd basilicas.
آن سازشهای تازه، آن اهریمنان موسیقی که او از غرقابهای اصوات بیرون جهانده بود، کریستف آنها را در ساختمان سمفونیهای روشن، در بناهای پهناور آفتابگیر همچون کلیساهای بزرگ آراسته به گنبد ایتالیا، به کار میگرفت.
But his creative daimon knew it perfectly, and in those days begat some of his loveliest songs of sorrowful love.
ولی دیو هنرآفرینش به جای او میفهمید، و در آن روزها برخی از زیباترین سرودهای عشق دردناک او را در وجود آورد.
He had discovered in the strange little creature a daimon, a genius,
او در این موجودشگرفت یک دیو، یک نابغه، کشف کرده بود.
all the daimons struggling within him, all of whom had an equal right to live.
همهٔ دیوهائی را که دردرون او باهم درستیز بودند و همه به یک اندازه حق زندگی داشتند.
while none of his friends, except Georges, had any suspicion of what had happened, the daimon of improvisation pursued him still.
و هیچ یک از خاصانش به جز ژرژ بوئی از آنچه گذشته بود نبرده بودند، دیوبدیههسرائی باز تا چندی با او بود.