ترجمه "dampness" به فارسی
رطوبت, زغار, نم بهترین ترجمه های "dampness" به فارسی هستند.
dampness
noun
دستور زبان
Moderate humidity; moisture; fogginess; moistness. [..]
-
رطوبت
nounLike a mist around me, except there's no damp or cool sensation.
مثل مهی دور تا دورم را گرفته است، اما هیچ رطوبت یا سرمایی از آن حس نمیکنم.
-
زغار
nounmoderate humidity
-
نم
nounOur clothes were drenched before we reached home but our spirits not even damp.
به خانه که رسیدیم لباسهایمان خیس آب شده بود ولی روحیهمان حتی یک ذره هم نم برنداشته بود.
-
نمساری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dampness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dampness" با ترجمه به فارسی
-
(از دامنه amplitude موج یا نوسان) کاستن · (انرژی یا نیرو و کنش وری را) کاستن · (در موتور و ماشین - با کاستن جریان هوا) آهسته کردن · (سازهای زهی و ضربی به ویژه پیانو و طبل) از بسامد کاستن · (قدیمی) روحیه ی خراب · (معمولا با: down - آتش منقل یا بخاری را) با خاکستر پوشاندن · (میزان اشتعال را) کم کردن · (گازهای زهرین یا قابل انفجار معدن) آتش گاز · آتش دمه · آغار · اندوه · بسامد کاست کردن · دلمرده کردن · دم کردن · رطوبت · سیه نم · فرو کاست کردن · فرونشاندن · فروکاستن · مرطوب · مرطوب کردن · مهار کردن · میراندن · نم · نم دار · نم دار کردن · نم زدن · نمناک · نمور، نمدار، نمسار، نمگین · واپاد (کنترل) کردن · ژف · کاندم · گریزو
-
نسبت میرایی
-
(پارچه و جامه) · نیمه مرطوب از ماشین لباس خشک کنی درآوردن · پارچه یا جامه ای که باید نیمه مرطوب از خشک کن درآورده شود
-
تخفیف · تعدیل · خفگی · میرایی
-
مرگ گیاهيچه · گياهچهميري پيشرويشي · گیاهچهمیری
-
مرگ گیاهيچه · گياهچهميري پيشرويشي · گیاهچهمیری
-
سولفید هیدروژن
-
(از دامنه amplitude موج یا نوسان) کاستن · (انرژی یا نیرو و کنش وری را) کاستن · (در موتور و ماشین - با کاستن جریان هوا) آهسته کردن · (سازهای زهی و ضربی به ویژه پیانو و طبل) از بسامد کاستن · (قدیمی) روحیه ی خراب · (معمولا با: down - آتش منقل یا بخاری را) با خاکستر پوشاندن · (میزان اشتعال را) کم کردن · (گازهای زهرین یا قابل انفجار معدن) آتش گاز · آتش دمه · آغار · اندوه · بسامد کاست کردن · دلمرده کردن · دم کردن · رطوبت · سیه نم · فرو کاست کردن · فرونشاندن · فروکاستن · مرطوب · مرطوب کردن · مهار کردن · میراندن · نم · نم دار · نم دار کردن · نم زدن · نمناک · نمور، نمدار، نمسار، نمگین · واپاد (کنترل) کردن · ژف · کاندم · گریزو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن