ترجمه "darned" به فارسی
بی برگ, سر در گم بهترین ترجمه های "darned" به فارسی هستند.
darned
adjective
verb
adverb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of darn. See etymology 1 (“damn”) and etymology 2 (“mend”) [..]
-
بی برگ
adjective -
سر در گم
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " darned " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "darned" با ترجمه به فارسی
-
(در جامه وغیره) محل رفو شده · (لباس و پارچه ی پاره را) بخیه زدن · (نیک واژه ی damn - عامیانه) لعنت (بر) · (پارگی را) دوختن · بازدوزی کردن · بسیار، خیلی کاملا، بکلی · رفو کردن · فحش · لعنت · لعنتی · محل باز دوخت شده · نکبت (darned هم می گویند)
-
سنجاقک
-
رجوع شود به dragonfly · سنجاقک · سوزن رفوگری (از سوزن معمولی درازتر است)
-
رجوع شود به dragonfly
-
بازدوخت · بازدوزی · تعمیر لباس های کهنه یا پاره · جامه ای که باید رفوکاری یا بازدوزی شود · رفوکاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن