ترجمه "dawn" به فارسی

فجر, پرگاس, طلوع خورشيد بهترین ترجمه های "dawn" به فارسی هستند.

dawn verb noun دستور زبان

(intransitive) To begin to brighten with daylight. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فجر

    noun

    The Bishophad caused the dawn of virtue to rise on his horizon;

    اسقف در افق زندگانیش فجر تقوی را طالع کرده بود،

  • پرگاس

    rising of the sun

  • طلوع خورشيد

    If you're out and dawn approaches, you go.

    اگه بيرون بودي و طلوع خورشيد نزديک بود, اونجا برو.

  • ترجمه های کمتر

    • سحر
    • سحرگاه
    • بامداد
    • سپیده دم
    • طلوع
    • صبح
    • شروع
    • شبگیر، فلق#ایوار
    • پگاه
    • اغاز
    • طلیعه
    • ظهور
    • شبگیر
    • عنفوان
    • غلس
    • پدیداری
    • پیشتاب
    • سرآغاز
    • شباب
    • (خورشید) دمیدن
    • (معمولا با: on یا upon) پی بردن
    • (هنگام) طلوع آفتاب
    • آغاز (هر چیز)
    • آغاز شدن
    • آگاه شدن
    • برآمدن (آفتاب)
    • تیغ کشیدن (آفتاب)
    • سحر شدن
    • سپیده زدن
    • ظاهر شدن
    • پدیدار شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dawn " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Dawn proper

A female given name sometimes given to a girl born at that time of day. [..]

+ اضافه کردن

"Dawn" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Dawn در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "dawn"

عباراتی شبیه به "dawn" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "dawn" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه