ترجمه "dazzling" به فارسی
خیره کننده, درخشان, درخشنده بهترین ترجمه های "dazzling" به فارسی هستند.
dazzling
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of dazzle. [..]
-
خیره کننده
adjectiveمیخکوب کننده
The whole hill was crowned with dazzling light.
تمام تپه با نوری خیره کننده مزین شده بود.
-
درخشان
adjectiveBroad strips of dazzling gold sunlight tell across the corridor from the high windows.
نوارهای پهن و درخشان آفتاب از پنجرههای مرتفع قلعه در راهروها افتاده بود.
-
درخشنده
adjectiveBoris, coolly looking at Helene's dazzling bare shoulders
بوریس با خونسردی به شانههای درخشنده و عریان هلن ،
-
ترجمه های کمتر
- دریده
- مشتعل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dazzling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dazzling" با ترجمه به فارسی
-
(خودمانی) زرق و برق
-
(با نور یا درخشش یا زرق و برق) خیره کردن یا شدن · جلال · جلوه گری · خیره کردن · خیره کنندگی · درخشش · زرق و برق · سرگشته کردن · شکوه · شگفت آفرینی · شگفت زده کردن · غرق در تحسین کردن · مات و مبهوت کردن · مبهوت سازی
-
(با نور یا درخشش یا زرق و برق) خیره کردن یا شدن · جلال · جلوه گری · خیره کردن · خیره کنندگی · درخشش · زرق و برق · سرگشته کردن · شکوه · شگفت آفرینی · شگفت زده کردن · غرق در تحسین کردن · مات و مبهوت کردن · مبهوت سازی
-
(خودمانی) زرق و برق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن