ترجمه "declared" به فارسی
اظهار شده, اعلان شده, شناسایی شده بهترین ترجمه های "declared" به فارسی هستند.
declared
adjective
verb
Simple past tense and past participle of declare . [..]
-
اظهار شده
adjectiveThis declaration, made in a measured but firm tone, struck the stranger as grave.
این اخطار که با لحنی سنجیده اما جدی اظهار شده بود بر ناشناس گران آمد.
-
اعلان شده
adjectivedeclaring it was half past one.
اعلان شد که ساعت یک و نیم است.
-
شناسایی شده
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " declared " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "declared" با ترجمه به فارسی
-
اعلامیه جهانی حقوق بشر
-
تاریخ اعلام
-
(بازی بریج) دیکلرر · ابرازگر · اعلام کننده · بازنمودگر
-
اعلامیه ی بالفور (که طبق آن دولت انگلیس موافقت خود را با اسکان یهودیان در فلسطین اعلام کرد: نوامبر 7191)
-
برنامهنویسی اعلانی
-
ارزش اعلام شده
-
بیانیه حفاظت از داده ها
-
(بازی ورق) دست خود را اعلام کردن · (به طور کتبی یا شفاهی محتوای بار خود را به مامور گمرک) اظهارکردن · (رسما و علنا) آشکار کردن · (رسما) بیان کردن · آتو کردن · ابراز کردن · اظهار · اظهارنامه دادن · اعلام کردن · اعلان کردن · بازنمود کردن · بروز دادن · بی پرده گفتن · تاکید کردن · تصریح کردن · دانستن · روشنگری · رک و راست گفتن · فرض کردن · مقرر داشتن · نشان دادن · نمایاندن · ورق رو کردن · پرداخت سود سهام یا بهره (و غیره) را اعلام کردن · گفتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن