ترجمه "deep-set" به فارسی

فرو رفته, (واقع در گودی) گود, استوار بهترین ترجمه های "deep-set" به فارسی هستند.

deep-set adjective دستور زبان

Set deeply below a surface, as on a face [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرو رفته

    adjective

    His heavy brows were mashed together into one line over his deep set eyes.

    ابروان پرپشتش در هم فرو رفته بودند و تبدیل به خطی بالای چشمان عمیقش شده بودند.

  • (واقع در گودی) گود

  • استوار

  • ترجمه های کمتر

    • برجا
    • غرق شده
    • محکم
    • ژرف بنیاد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " deep-set " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "deep-set" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه