ترجمه "delicate" به فارسی

لطیف, حساس, نازک بهترین ترجمه های "delicate" به فارسی هستند.

delicate adjective noun دستور زبان

(informal) Unwell, especially because of having drunk too much alcohol. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لطیف

    adjective

    This mirrorlike gaze and those delicate hands irritated Prince Andrew, he knew not why.

    نگاه سرد و خاموش وی و این دستهای لطیف به سببی نامعلوم شاهزاده آندره را به خشم میآورد.

  • حساس

    adjective

    I have a somewhat delicate matter to discuss with you.

    يه سري موضوعات حساس پيش اومده . که ميخوام درموردشون باهات صحبت کنم

  • نازک

    adjective

    Even the Tatar, uncorking the bottle and pouring the sparkling wine into the delicate glasses,

    حتی تاتار بعد از باز کردن بطری و ریختن شامپانی پرتلألو به داخل لیوانهای نازک دهانه گشاد،

  • ترجمه های کمتر

    • دقیق
    • نرم
    • لذیذ
    • دلپذیر
    • خوشایند
    • زودشکن
    • زودآسیب
    • زودانگیخت
    • مافنگی
    • پاسگر
    • پاژ
    • پایشگر
    • پرمهارت
    • گزندپذیر
    • موشکافانه
    • زودرنج
    • موشکاف
    • دلچسب
    • (ساختمان یا بافت یا کیفیت) ظریف
    • (قدیم) رجوع شود به delicacy
    • (وضع و غیره) حساس
    • آسیب پذیر
    • اندیش سز (سزاوار اندیشه و تعمق و مهارت)
    • با ملاحظه
    • دارای ظرافت و حساسیت
    • زود بیمار
    • زود دریاب
    • سرنوشت ساز
    • علیل مزاج
    • مشکل پسند
    • ملاحظه کار
    • موی بین
    • نازک بین
    • نازک سرشت
    • نازک نارنجی
    • نرم دل
    • پر ریزه کاری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " delicate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "delicate" با ترجمه به فارسی

  • تردی · دقت · ظرافت · لطافت · نازک بینی · نازکی
  • ازروی نازک بینی · بظرافت · بنازکی
اضافه کردن

ترجمه های "delicate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه