ترجمه "dependance" به فارسی

وابستگی, عدم استقلال, اعتیاد بهترین ترجمه های "dependance" به فارسی هستند.

dependance noun دستور زبان

(archaic) dependence [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وابستگی

    noun

    I speak feelingly. A younger son, you know, must be inured to self denial and dependence.

    این را صادقانه میکوبم. میدانید، پسر کوچکتر باید به کذشتکردن و وابستگی عادت کند.

  • عدم استقلال

    noun
  • اعتیاد

    noun

    However, one may gradually develop a dependency on alcohol and become “enslaved to a lot of wine.”

    اعتیاد به الکل به مرور ایجاد میگردد و با این عمل به تدریج «بندهٔ شراب زیاده» خواهند شد.

  • ترجمه های کمتر

    • موکول
    • بستگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dependance " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dependance" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "dependance" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه