ترجمه "dependant" به فارسی

تابع, وابسته, نان خور بهترین ترجمه های "dependant" به فارسی هستند.

dependant adjective noun دستور زبان

Obsolete spelling of dependent. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تابع

    adjective

    because everything in the world, it seemed to him, depended entirely on his will.

    زیرا میپنداشت که همه چیز در جهان تابع اراده او است.

  • وابسته

    adjective

    They were dependent upon them for meals and shelter, for their very lives.

    به خاطر غذا و سرپناه، به خاطر زندگیشان، به آنها وابسته بودند.

  • نان خور

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dependant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dependant" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "dependant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه