ترجمه "despondent" به فارسی
افسرده, اندوهگین, دلسرد بهترین ترجمه های "despondent" به فارسی هستند.
despondent
adjective
دستور زبان
In low spirits from loss of hope or courage. [..]
-
افسرده
adjectiveWhy did Moses not become despondent when he was not allowed to enter the Promised Land?
از کجا میدانیم هنگام داخل شدن قوم به سرزمین موعود موسی افسرده نشد؟
-
اندوهگین
Forced from Israel’s throne, David has reason to be despondent.
داود که به اجبار از تخت پادشاهی افکنده شده است به حق اندوهگین است.
-
دلسرد
adjectiveShe was surprised when he returned looking despondent but not devastated.
وقتی دید که او دلسرد اما نه کاملاً ناامید بازگشت تعجب کرد.
-
ترجمه های کمتر
- پکر
- دلمرده
- دژم
- نومید و مرعوب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " despondent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "despondent" با ترجمه به فارسی
-
تنگدل شدن · جرات خود را از دست دادن · خود را باختن · دلزده و محزون شدن · دلسرد شدن · دلسرد و مرعوب شدن · سرخوردگی · قوت قلب خود را از دست دادن · ناامید شدن · ناامیدی
-
ازروی افسردگی · بناامیدی
-
افسردگی · حزن · دلسردی · غم · نومیدی
-
(از دست دادن جرات و امید) دلسردی و رعب · اندوهگینی · ترس و اندوه · ترس و نومیدی · حزن · دلمردگی · غم · قطع امید (despondence هم می گویند) · واهمه · یاس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن