ترجمه "destined" به فارسی

مقدر, عازم بهترین ترجمه های "destined" به فارسی هستند.

destined adjective verb

Confined to a predetermined fate or destiny; certain. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مقدر

    adjective

    And if anyone's destined for greatness, it's you, son.

    و اگه يه نفر باشه که سرفرازي براش مقدر شده باشه اون تويي پسرم.

  • عازم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " destined " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "destined" با ترجمه به فارسی

  • (برای منظور خاصی) در نظر گرفتن · (معمولا به حالت مجهول) مقدر شدن یا کردن · اختصاص دادن · تخصیص دادن · سرنوشت شدن · مقدر شدن · کنارگذاشتن
  • سایر مقصدها
  • مقصد
  • هدف کره ماه
  • تحویل در بندر (بدون کرایه حمل)
  • پرونده مقصد
  • محکوم
  • (نادر) مقدر سازی · تقدیر · دروازه · سر منزل · سرنوشت · عاقبت · غایت · قضا و قدر · مقدر شدگی · مقصد · منظور · هدف · پایانه · پایانگاه
اضافه کردن

ترجمه های "destined" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه