ترجمه "detach" به فارسی

گسستن, (بخشی از سربازان یا ناوگان و غیره را به ماموریتی فرستادن) گسیل کردن, از هم باز کردن بهترین ترجمه های "detach" به فارسی هستند.

detach verb دستور زبان

To take apart from; to take off. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گسستن

    Verb
  • (بخشی از سربازان یا ناوگان و غیره را به ماموریتی فرستادن) گسیل کردن

  • از هم باز کردن

  • ترجمه های کمتر

    • از هم جدا کردن
    • از هم سوا کردن
    • اعزام کردن
    • باز کردن (چفت در یا کمربند و غیره)
    • جدا کردن
    • درآوردن (در مقابل : وصل کردن یا به هم بستن : attach)
    • روانه کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " detach " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "detach" با ترجمه به فارسی

  • جداشدگی شبکیه
  • برگ ضمانت خرید سهام
  • جداکردنی · جدایی پذیر · رفع شدني · قابل انفصال · ول شدنی
  • (از هم) بازشدگی · (فرستادن بخشی از سربازان یا ناوگان یا هر دسته ی متشکل به ماموریت خاصی) گسیل · اعزام · انفصال · بی اعتنایی · بی طرفی · بی گرایشی · جداسازي · جداشدگی · جدامانی · جدایی · خونسردی · دسته · روانه سازی · فوج · نادرگیری · نادلبستگی · ناوابستگی · واحد · گروه اعزامی · گروهان · گسیختگی · گسیل گروه
  • باز (شده) · باز از هم · بی اعتنا · بی طرف · بی علاقه · بی گرایش · جدا · جدا (شده) · غیر ذی علاقه · غیرمتصل · مجزا · نادرگیر · نادلبسته · گسسته، منفصل، ضد متصل، نا مرتبط، جدا از هم، مجزی، گسیخته
  • مفرزه هوایی
اضافه کردن

ترجمه های "detach" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه