ترجمه "detached" به فارسی
باز (شده), باز از هم, بی اعتنا بهترین ترجمه های "detached" به فارسی هستند.
detached
adjective
verb
دستور زبان
Of a house: not joined to another house on either side. [..]
-
باز (شده)
-
باز از هم
-
بی اعتنا
Although it's difficult, I remain detached, moving my pieces instinctively, automatically, not dwelling upon thoughts of victory.
اگرچه کار مشکلی است، اما بی اعتنا میمانم و مهرههایم را به طور خودکار و از روی غریزه حرکت میدهم بدون فکر کردن به پیروزی.
-
ترجمه های کمتر
- بی طرف
- بی علاقه
- بی گرایش
- جدا
- جدا (شده)
- غیر ذی علاقه
- غیرمتصل
- مجزا
- نادرگیر
- نادلبسته
- گسسته، منفصل، ضد متصل، نا مرتبط، جدا از هم، مجزی، گسیخته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " detached " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "detached" با ترجمه به فارسی
-
جداشدگی شبکیه
-
برگ ضمانت خرید سهام
-
(بخشی از سربازان یا ناوگان و غیره را به ماموریتی فرستادن) گسیل کردن · از هم باز کردن · از هم جدا کردن · از هم سوا کردن · اعزام کردن · باز کردن (چفت در یا کمربند و غیره) · جدا کردن · درآوردن (در مقابل : وصل کردن یا به هم بستن : attach) · روانه کردن · گسستن
-
جداکردنی · جدایی پذیر · رفع شدني · قابل انفصال · ول شدنی
-
(از هم) بازشدگی · (فرستادن بخشی از سربازان یا ناوگان یا هر دسته ی متشکل به ماموریت خاصی) گسیل · اعزام · انفصال · بی اعتنایی · بی طرفی · بی گرایشی · جداسازي · جداشدگی · جدامانی · جدایی · خونسردی · دسته · روانه سازی · فوج · نادرگیری · نادلبستگی · ناوابستگی · واحد · گروه اعزامی · گروهان · گسیختگی · گسیل گروه
-
مفرزه هوایی
-
(بخشی از سربازان یا ناوگان و غیره را به ماموریتی فرستادن) گسیل کردن · از هم باز کردن · از هم جدا کردن · از هم سوا کردن · اعزام کردن · باز کردن (چفت در یا کمربند و غیره) · جدا کردن · درآوردن (در مقابل : وصل کردن یا به هم بستن : attach) · روانه کردن · گسستن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن