ترجمه "device" به فارسی

افزاره, دستگاه, اسباب بهترین ترجمه های "device" به فارسی هستند.

device noun دستور زبان

Any piece of equipment made for a particular purpose, especially a mechanical or electrical one. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • افزاره

    noun

    piece of equipment

  • دستگاه

    noun

    Any piece of equipment that can be attached physically or wirelessly to a network or computer, for example, printers, keyboards, external disk drives, or other peripheral equipment. Devices normally require a device driver to function with Windows. [..]

    He was accorded permission to use the device.

    به او اجازه داده شد که از دستگاه استفاده کند.

  • اسباب

    It seems she's been leaving the children to their own devices.

    به نظر ميرسه که بچه ها رو با اسباب بازي هاشون تنها ميذاره.

  • ترجمه های کمتر

    • اختراع
    • ابزار
    • شعار
    • طرح
    • هاگتسد
    • فن
    • ادات، ادوات
    • شیوه
    • ترفند
    • تدبیر
    • آپارات
    • ابزارک
    • شگرد
    • آرم
    • حقه
    • نهاد
    • (هرچیز که تمهید و تدبیر و طرح شده باشد) نقشه
    • (هنر و ادبیات) صنعت
    • منطوق الحكم
    • نقش به همراه شعار (به ویژه نشان های نجابت خانوادگی)
    • نقش تزیینی
    • وسیله – اسباب – ابزار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " device " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Device
+ اضافه کردن

"Device" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Device در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "device"

عباراتی شبیه به "device" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "device" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه