ترجمه "dialect" به فارسی

لهجه, گویش, لحجه بهترین ترجمه های "dialect" به فارسی هستند.

dialect noun دستور زبان

(linguistics) A variety of a language (specifically, often a spoken variety) that is characteristic of a particular area, community or group, often with relatively minor differences in vocabulary, style, spelling and pronunciation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لهجه

    noun

    variety of a language

    The linguist is quite familiar with the dialect.

    زبانشناس با این لهجه آشنایی کامل دارد.

  • گویش

    noun

    variety of a language [..]

    in divergence of dialects

    در تنوع گویش ها ،

  • لحجه

    noun

    variety of a language

    based on their accents and dialects, they must be from tropoja

    ، طبق لحجه و گويشي که دارند. بايد از شهر تورپوجا باشن

  • ترجمه های کمتر

    • محلی
    • گویشی
    • هموندزبانی
    • (غیر علمی) هر لهجه ای که با لهجه ی پایتخت یا لهجه ی اصلی سرزمین فرق داشته باشد
    • زبان محلی
    • عضو خانواده یی از زبان ها
    • لهجه ای
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dialect " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Dialect
+ اضافه کردن

"Dialect" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Dialect در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "dialect" با ترجمه به فارسی

  • (تغییر دادن املای واژه ها برای نشان دادن لهجه ی محلی) گویش چشمی
  • (زبان شناسی) گویش های امریکایی (که عبارتند از گویش شمالی و گویش ایالت های مرکزی و گویش جنوبی)
  • رجوع شود به linguistic atlas
  • زنجیره گویشی
  • لهجه ای · لهجی
  • (معمولا جمع - بررسی عقاید از راه استدلال و منطق و معمولا از طریق پرسش و پاسخ) جدل · (معمولا جمع - روش منطقی هگل که مارکس و پیروانش برای تحلیل فرآیندهای اجتماعی و اقتصادی به کار گرفتند)دیالکتیک · احتجاج · اندیش سنجی · بحث منطقی · دیالکتیک · رجوع شود به dialectical · فرنودآوری · فرنودگری · منطقی · گویشی
  • رجوع شود به linguistic geography
  • اندیش سنجانه · برهانی · جدلی · دیالکتیکی · فرنودگراند · فرنودی · فرنودین · منطقی · وابسته به دیالکتیک · وابسته به فرنودآوری و احتجاج · گویشی
اضافه کردن

ترجمه های "dialect" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه