ترجمه "dialectal" به فارسی
لهجی, لهجه ای بهترین ترجمه های "dialectal" به فارسی هستند.
dialectal
adjective
دستور زبان
Of or relating to a dialect [..]
-
لهجی
-
لهجه ای
the old man said, now in the dialect the boy understood.
او با لهجه ای که پسر آن را درک میکرد، به او گفت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dialectal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dialectal" با ترجمه به فارسی
-
(تغییر دادن املای واژه ها برای نشان دادن لهجه ی محلی) گویش چشمی
-
(زبان شناسی) گویش های امریکایی (که عبارتند از گویش شمالی و گویش ایالت های مرکزی و گویش جنوبی)
-
رجوع شود به linguistic atlas
-
زنجیره گویشی
-
(غیر علمی) هر لهجه ای که با لهجه ی پایتخت یا لهجه ی اصلی سرزمین فرق داشته باشد · زبان محلی · عضو خانواده یی از زبان ها · لحجه · لهجه · لهجه ای · محلی · هموندزبانی · گویش · گویشی
-
(معمولا جمع - بررسی عقاید از راه استدلال و منطق و معمولا از طریق پرسش و پاسخ) جدل · (معمولا جمع - روش منطقی هگل که مارکس و پیروانش برای تحلیل فرآیندهای اجتماعی و اقتصادی به کار گرفتند)دیالکتیک · احتجاج · اندیش سنجی · بحث منطقی · دیالکتیک · رجوع شود به dialectical · فرنودآوری · فرنودگری · منطقی · گویشی
-
رجوع شود به linguistic geography
-
اندیش سنجانه · برهانی · جدلی · دیالکتیکی · فرنودگراند · فرنودی · فرنودین · منطقی · وابسته به دیالکتیک · وابسته به فرنودآوری و احتجاج · گویشی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن