ترجمه "diffuse" به فارسی

انتشار دادن, نشت کردن, پخش بهترین ترجمه های "diffuse" به فارسی هستند.

diffuse adjective verb دستور زبان

Everywhere or throughout everything; not focused or concentrated. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انتشار دادن

    verb
  • نشت کردن

    verb
  • پخش

    is we collect what's called a diffusion tensor imaging.

    اینه که ما چیزی بنام تصاویر پخش عضلات ممتد را جمع میکنیم.

  • ترجمه های کمتر

    • ساطع
    • افشاندن
    • پرگو
    • افشانده
    • پرحرف
    • پراکندن
    • ریختن
    • (به هر سو) پاشیدن
    • (سخن و نگارش) پر اطناب
    • (غیر متراکم یا غیر متمرکز) پراکنده
    • (فیزیک) پخشیدن
    • (فیزیک) پخشیده
    • از هم گذشتن
    • اشاعه کردن
    • بخشنامه صادرکردن
    • دارای شهوت کلام
    • روده دراز
    • منتشر شده
    • نفوذ کردن
    • پخش شدن
    • پخش شده
    • پخش کردن
    • پخش کردن یا شدن
    • پراکنده کردن
    • پرطول و تفضیل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " diffuse " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "diffuse" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "diffuse" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه