ترجمه "digressive" به فارسی
پرت, استدلالی, برهانی بهترین ترجمه های "digressive" به فارسی هستند.
digressive
adjective
دستور زبان
Marked by digression; rambling [..]
-
پرت
and then she covered his hand with hers, as she always did when she caught him digressing in public.
بعد مثل همهی وقتهایی که میدید او در محفلی حواسش پرت شده است، دستش را روی دست او گذاشت
-
استدلالی
adjective -
برهانی
adjective
-
ترجمه های کمتر
- ناوابسته
- (منحرف از مطلب اصلی) نامربوط
- پرت و پلا
- کژ راهه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " digressive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "digressive" با ترجمه به فارسی
-
انحراف · بحث جزئی · تفریح · جمله یا عبارت معترضه · مطلب نامربوط · مقاله ضمیمه · پرانتز · پرت شدن (از موضوع) · پریشان گویی · گردش
-
مالیات تصاعدی نزولی
-
(از موضوع) پرت شدن · از این شاخ به آن شاخ پریدن · اواره بودن · اواره کردن · سرگردان شدن · متفرق شدن · منحرف شدن · پرت شدن · پریشان گفتن · کژروی کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن