ترجمه "digs" به فارسی

حفاری, محل حفر بهترین ترجمه های "digs" به فارسی هستند.

digs verb noun

Plural form of dig. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حفاری

    noun

    I start to dig and earth crumbles away.

    حفاری و کنار ریختن خاک را شروع میکنم.

  • محل حفر

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " digs " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

dIGs noun

plural of [i]dIG[/i]

+ اضافه کردن

"dIGs" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای dIGs در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

DIGs noun

Plural form of DIG. [..]

+ اضافه کردن

"DIGs" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای DIGs در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "digs" با ترجمه به فارسی

  • نبش قبر
  • (لاتین - عامیانه) کسر شان
  • dig
    (امریکا - خودمانی) فهمیدن · (انگلیسی - عامیانه - جمع) محل سکنی · (با: through یا into یا under) از راه کندن راه باز کردن · (جمع) حفریات (باستان شناسی) · (سخت) کار یا مطالعه کردن · (عامیانه) کنایه · (معمولا با: out) کندن و درآوردن · (معمولا با: up یا out) دریافتن · kandan · اقامت کردن · توافق داشتن · حفاری 2 · حفر · حفر كردن · حفر کردن · درک کردن · دوست داشتن · رد شدن · زدن · زیستگاه · سقلمه · سقلمه زدن · سک · سکه 0 · سیخونک · فرو کردن · لغز 1 · متوجه شدن · محل این کاوش ها · مخفف : گواریدن · مسکن · نقب زدن · نگاه کردن · هضم کردن · چال کردن · کاوش · کاوش باستان شناسی · کاوش کردن · کاویدن · کشف کردن · کندن · کندوکاو کردن · کوشش کردن · گودبرداشتن · گوشه و کنایه
  • (خودمانی) خانه · (عامیانه)زیستگاه کانچیان طلا · (محل حفاری یا معدن کاوی به ویژه معدن طلا) کانگاه · (مواد حفاری شده و بیرون آورده شده) کندآوار · اردوگاه کارگران کان · حفاری · زیستگاه · محل حفر · کان آوار
  • حفاری · حفر · حفریات · خانه · منزل · کنش
  • (قدیمی) زمان گذشته و اسم مفعول فعل : dig
  • dig
    (امریکا - خودمانی) فهمیدن · (انگلیسی - عامیانه - جمع) محل سکنی · (با: through یا into یا under) از راه کندن راه باز کردن · (جمع) حفریات (باستان شناسی) · (سخت) کار یا مطالعه کردن · (عامیانه) کنایه · (معمولا با: out) کندن و درآوردن · (معمولا با: up یا out) دریافتن · kandan · اقامت کردن · توافق داشتن · حفاری 2 · حفر · حفر كردن · حفر کردن · درک کردن · دوست داشتن · رد شدن · زدن · زیستگاه · سقلمه · سقلمه زدن · سک · سکه 0 · سیخونک · فرو کردن · لغز 1 · متوجه شدن · محل این کاوش ها · مخفف : گواریدن · مسکن · نقب زدن · نگاه کردن · هضم کردن · چال کردن · کاوش · کاوش باستان شناسی · کاوش کردن · کاویدن · کشف کردن · کندن · کندوکاو کردن · کوشش کردن · گودبرداشتن · گوشه و کنایه
  • dig
    (امریکا - خودمانی) فهمیدن · (انگلیسی - عامیانه - جمع) محل سکنی · (با: through یا into یا under) از راه کندن راه باز کردن · (جمع) حفریات (باستان شناسی) · (سخت) کار یا مطالعه کردن · (عامیانه) کنایه · (معمولا با: out) کندن و درآوردن · (معمولا با: up یا out) دریافتن · kandan · اقامت کردن · توافق داشتن · حفاری 2 · حفر · حفر كردن · حفر کردن · درک کردن · دوست داشتن · رد شدن · زدن · زیستگاه · سقلمه · سقلمه زدن · سک · سکه 0 · سیخونک · فرو کردن · لغز 1 · متوجه شدن · محل این کاوش ها · مخفف : گواریدن · مسکن · نقب زدن · نگاه کردن · هضم کردن · چال کردن · کاوش · کاوش باستان شناسی · کاوش کردن · کاویدن · کشف کردن · کندن · کندوکاو کردن · کوشش کردن · گودبرداشتن · گوشه و کنایه
اضافه کردن

ترجمه های "digs" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه