ترجمه "dilated" به فارسی

بادکرده, بزرگ شده, متسع بهترین ترجمه های "dilated" به فارسی هستند.

dilated verb

Simple past tense and past participle of dilate. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بادکرده

  • بزرگ شده

    The doctor said you're not dilated enough.

    دکتر گفت که مال تو به اندازه کافي بزرگ نشده

  • متسع

    no, peter's right. your pupils are dilated

    نه. حق با پيتره. مردمکاي چشمت متسع شدن

  • منبسط

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dilated " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dilated" با ترجمه به فارسی

  • اتساع زمان
  • اتساع پذیر · انبساط پذیر
  • (شخص یا عضله یا چیزی که متسع یا فراخیده می کند) فراخش گر · از هم گشا · فراخگر
  • اتساع زمان گرانشی
  • انبساط پذیری · قابلیت انبساط یا اتساع
  • اتساع · از هم گشودگی · انبساط (فراخ شدگی طبیعی اندام · اندام فراخیده · با dilatation مقایسه شود) · عضو متسع · فراخ شدگی · فراخش · فراخیدگی · کش آمدگی · گشاد شدگی
  • (فیزیک و شیمی) جامد شونده · از هم گشا · سخت شونده (در اثر فشار) · فراخ شو (مخالف آن : thixotropy) · فراخنده · فراخگر · فراخی پذیر · چگالگر · گشاد کننده · گشادشونده · گشادگر
  • (پزشکی - فراخ شدگی غیرطبیعی هر مجرا یا حفره یا سوراخ بدن) پرفراخی (با dilation مقایسه شود) · اتساع · رجوع شود به dilation · نفخ
اضافه کردن

ترجمه های "dilated" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه