ترجمه "dim" به فارسی

تاريك, تیره, تار بهترین ترجمه های "dim" به فارسی هستند.

dim adjective verb noun adverb دستور زبان

not smart or intelligent [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تاريك

  • تیره

    adjective

    So bright was it that the figure of the Elven lady cast a dim shadow on the ground.

    روشناییاش چنان زیاد بود که اندام بانوی الف سایهای تیره روی زمین میانداخت.

  • تار

    adjective noun

    He had a row of free sweets in dim bottles.

    او در شیشههای تار ردیفی از آب نباتهای مجانی داشت.

  • ترجمه های کمتر

    • ضعیف
    • مبهم
    • کدر
    • شفق
    • بی فروغ
    • ناامید
    • مات
    • نامشخص
    • بدفرجام
    • تارکردن
    • دیرفهم
    • فلق
    • کورکردن
    • وخیم
    • خر
    • (عامیانه) احمق
    • (فهم و شنوایی) کند
    • (قدیمی) تاری
    • (چشم) کم سو
    • بی جلا
    • بی شعور
    • خیره کردن
    • عاری از زرق و برق
    • نیمه تاریک
    • پگاه نور
    • کم سو کردن یا شدن (چشم و نور و غیره)
    • کم نور
    • کم نور (یا کم هوش و غیره) نمایاندن 0
    • کم نور شدن یا کردن (به ویژه کم نور کردن چراغ های جلو اتومبیل هنگام مقابله با اتومبیل دیگر)
    • کم نوری
    • کم هوش
    • کند ذهن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dim " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dim" با ترجمه به فارسی

  • تاری · تیرگی · خیرگی · کم نوری
  • (خوراک چینی) دیم سوم (گوشت یا سبزی که در لایه ای از خمیر پیچیده و بخار پز کرده اند) دلمه ی چینی · dim sum
  • دسترسی محدود
اضافه کردن

ترجمه های "dim" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه