ترجمه "dimness" به فارسی
تیرگی, تاری, خیرگی بهترین ترجمه های "dimness" به فارسی هستند.
dimness
noun
دستور زبان
The state of being dim, poorly illuminated, almost dark. [..]
-
تیرگی
nounand at night, when the light dims,
و شب هنگام، زمانی که روشنایی به تیرگی میگراید،
-
تاری
-
خیرگی
-
کم نوری
nounAhead Harry could see a patch of dim light through a small opening.
هری در مقابلاشان فضای کم نوری را میدید که در کوچکی داشت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dimness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dimness" با ترجمه به فارسی
-
(خوراک چینی) دیم سوم (گوشت یا سبزی که در لایه ای از خمیر پیچیده و بخار پز کرده اند) دلمه ی چینی · dim sum
-
(عامیانه) احمق · (فهم و شنوایی) کند · (قدیمی) تاری · (چشم) کم سو · بدفرجام · بی جلا · بی شعور · بی فروغ · تار · تاريك · تارکردن · تیره · خر · خیره کردن · دیرفهم · شفق · ضعیف · عاری از زرق و برق · فلق · مات · مبهم · ناامید · نامشخص · نیمه تاریک · وخیم · پگاه نور · کدر · کم سو کردن یا شدن (چشم و نور و غیره) · کم نور · کم نور (یا کم هوش و غیره) نمایاندن 0 · کم نور شدن یا کردن (به ویژه کم نور کردن چراغ های جلو اتومبیل هنگام مقابله با اتومبیل دیگر) · کم نوری · کم هوش · کند ذهن · کورکردن
-
دسترسی محدود
-
(عامیانه) احمق · (فهم و شنوایی) کند · (قدیمی) تاری · (چشم) کم سو · بدفرجام · بی جلا · بی شعور · بی فروغ · تار · تاريك · تارکردن · تیره · خر · خیره کردن · دیرفهم · شفق · ضعیف · عاری از زرق و برق · فلق · مات · مبهم · ناامید · نامشخص · نیمه تاریک · وخیم · پگاه نور · کدر · کم سو کردن یا شدن (چشم و نور و غیره) · کم نور · کم نور (یا کم هوش و غیره) نمایاندن 0 · کم نور شدن یا کردن (به ویژه کم نور کردن چراغ های جلو اتومبیل هنگام مقابله با اتومبیل دیگر) · کم نوری · کم هوش · کند ذهن · کورکردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن