ترجمه "directing" به فارسی

هدایت, هدایتی, اداره بهترین ترجمه های "directing" به فارسی هستند.

directing adjective verb

Present participle of direct. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هدایت

    Marius directed his steps towards that red light.

    ماریوس به هدایت این روشنایی سرخ پیش میرفت.

  • هدایتی

    adjective

    6 Such direction was very evident at Pentecost.

    ۶ چنین هدایتی در روز پَنْطیکاست امری بدیهی گشت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " directing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Directing
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اداره

    noun

    He directed everything by a sort of invisible and constantmagnetic action.

    همه چیز را با یک نوع عمل مغناطیسی نا پدیدار مداوم، اداره میکرد.

عباراتی شبیه به "directing" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "directing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه